نقطه ی آبی کمرنگ

از زمستان روزهایی مانده در جانم
استخوان هایم کمی سرد است
مانده آتش از ضمیرم دور
جای جایِ پیکرم درد است

روی پندارم کلاغی خانه می سازد
در عزایِ کوچ برگ یک درخت پیر
گاه گاهی از صدایِ قار قار او
آسمانِ خاطراتم می شود دلگیر


 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٢ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط پوریا اکبری نظرات () |

Design By : Mihantheme