خاموش

در دست های سرد و بی جانش
خوابیده بود آرام فنجانش
در گوشه ای خلوت رها می شد
خاموش و خالی مثل گلدانش

با چشم های خیره در فنجان
حتی نمی گوید کمی هذیان
چنگی به روی صورتش انداخت
لب های خود را پاک کرد از آن

/ 1 نظر / 8 بازدید