همیشه در سفرم

هر چیزی که بماند می گندد.همیشه باید اسبی تازه نفس داشت تا گریخت.از عشقی که تو را یک دم به حال خود نمی گذارد و از ایمانی که همیشه باید آن را داشته باشی. من شاید بخواهم آهسته بروم اما هرگز نمی مانم.شاید بگویید پس درخت چه که تا آخر ایستاده است؟ اما ماندن باد می خواهد که تو را برقصاند، آب می خواهد که تو را تر کند و سکوت می خواهد که تو را راحت بگذارد.من قطار را دوست دارم وقتی نشسته ام و نمی مانم، وقتی خوابیده ام و نمی مانم.وقتی قاب پنجره اش هر لحظه غافلگیرم می کند.

/ 0 نظر / 18 بازدید