طاقت سنگ

 از آخرین باری که دیدمش زمان زیادی نمی گذشت. شکسته تر از آنچه فکرش را می کردم.خیلی خوب گیتار می زد و بی نهایت بلند پرواز بود. حالا جای نوت ها از دنده ای به دنده ی دیگر می پرید و با مسافرها سر و کله می زد.گفت به کسی نگویم که دیدمش یاد این بیت کلیم کاشانی افتادم :بی کسانیم، گذاری به سر ما که کند/مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما. قدیم ها عاشق فرامرز اصلانی بود.شاید الان به باد می گوید تا صبح برایش طاقت سنگ داریوش را بخواند ...  باید دست روی شانه اش می گذاشتم و می گفتم من را هم طاقت من نیست قهرمان ... 

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است 
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید
رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست مرا طاقت من نیست... طاقت - ترانه سرا : اردلان سرفراز

/ 0 نظر / 16 بازدید