نقاب

قصه هایی پر از فراز و نشیب 
یک نیوتون، که مانده از یک سیب
دست هایی جلو ، دراز شده
دست هایی که مانده در ته جیب!

یک دیالوگ، که از تو جامانده
سوءقصدی به یک پدرخوانده!
لذت بازی سکوتم از 
بعله! گفتن به سبک فرمانده

کفر من از خدای خسته ی تو 
تابوی تو، دل شکسته ی تو
خشکیِ نغمه های فلسفیم 
چشم و گوش همیشه بسته ی تو!

خرمگس،مـعـرکه،بگو لعنت!
نقطه هایی که می رود سر خط !
حرف های نگـفته ی آخر
خنده های تصنعی در چت

یک انـرژی به قدر Mc2
ضرب نصف شتاب در t2
کهکشانی میان ما دو نفر 
حسرتِ جذر فاصـله،d2

نقطه هایی که از شراب افتاد
مستی ما که در سراب افتاد
رقص من با تو،توی بالماسکه
وقتی از روی تو نقاب افتاد ...

/ 0 نظر / 8 بازدید